اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

35

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

نعمت شده است . جميع ما يحتاج بشرى بىزحمت به عمل مىآيد . در اين سرزمين از هر قسم ميوه و فواكه و حبوبات موجود است . گندم و جو بسيار فراوان است . گله‌هاى چهارپايان از گوسفند و غيره هم بيكران است . انگور ، به غايت نيكو دارد ، ليكن تاك انگور را در فصل زمستان مجبور هستند كه به زير خاك مستور كنند ، بعلّت آنكه زمستان در اين مملكت به شدّت سرما باشد ، و برف در قالب بستن كه چند قدم روى زمين را مىپوشاند . چيزى كه اكنون ما را باقى مانده كه در [ مورد آن ] گفتگو كنيم ، تفصيل آثار قديمى است كه در حوالى شهر كرمانشاهان از قديم موجود است . وصف گزارش ما كه در اينجا از اين آثار ذكر مىكنيم ، كمى با آنچه كه مسيو « لوشان » [ بوشان ] « 20 » در مجلهء « ساوان » « 21 » در سال 1790 ميلادى [ 1205 ق ] شرح و تفصيل داده است ، [ تفاوت دارد ] . اما ما نيز اطلاع خود را مىنويسيم ، به اميد اينكه شايد [ مورد توجه دانشمندان قرار گيرد ] . بسيار افسوس مىخورم كه تفصيل اين آثار را كمابيش ممكنم نشد كه رسم نمايم و به همين مسودهء ساده قناعت شد . عذر اين تقصير را چنان مىخواهم كه در كرمانشاهان به ما گفتند كه چند سال قبل يك نفر از اهل فرانسه از بغداد آمده ، و صورت اين آثار را مفصلًا كشيده و چندين روز در سر اين كار صرف اوقات كرده و مشغول بوده است . ما هيچ ترديدى نكرديم كه اين شخص غير از مسيو بوشان نباشد ، زيرا از سفر مشاراليه از بغداد به طرف سواحل درياى خزر اطلاع داشتيم . 3 . شرح طاق بستان حال مشغول ذكر آثار مزبور مىشويم . بعد از آنكه مدت يك ساعت و يك ربع از ميان كشتزارها و تاكهاى انگور به طرف شرق كرمانشاهان حركت كرديم ، به دامنهء كوهى بسيار سخت و مرتفع كه عموماً [ تيغه‌اى مانند ] بود ، رسيديم [ كه مردم آن نواحى ، آن را ] « طاق بستان » [ بستان ] ، « طاق رستم » و يا « طاق خسرو » مىناميدند . چند قدم به كوه مزبور مانده ، دو چشمه آب عظيمى كه بسيار صاف و خنك بود ، بيرون آمده و در روى زمين پهن و جارى شده و بعد به هم متصل مىشدند كه منبع رودخانه كوچكى موسوم به « قراسو » مىشدند . در حوالى اين دو چشمه و قدرى دور تر ، سنگهاى تراش [ خورده ] به صورت مربع مستطيل مشاهده افتاد كه آثارى از بقيهء حوض بزرگ بسيار وسيعى بود كه هنوز بعضى از علايم

--> ( 20 ) Beauchanp . ( 21 ) . Journal des Savan